X
تبلیغات
رمان در همسایگی گودزیلا

رمان در همسایگی گودزیلا

یکی تویی و یکی من...با این ماه که هنوزهم این شهر را تحمل می کند...

جلد رمان

سلامی به بروبچز...

این جلد رمانه...خوشگله نه؟!!!

[ چهارشنبه چهارم دی 1392 ] [ 11:48 ] [ ani ] [ ]

درهمسایگی گودزیلا

سلام عرض میشه...

بالاخره طلسم رمان شکست و پی دی اف کاملش اومد بیرون!!!(خودم دادمش بیرون البته D:)

امیدوارم همون طورکه تا اینجا راضی بودید،انتهای رمانم دوست داشته باشید

مرسی از همراهیاتون...

فایل دانلود رمان تو ادامه مطلبه.

یاحق


ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 12:9 ] [ ani ] [ ]

خداحافظ عروس دیگری...

یکی از دلنوشته هامه...این متنو تو نودوهشتیام گذاشتم...اما خب گفتم اینجام بذارمش...

ادامه مطلبه....


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 0:21 ] [ ani ] [ ]

سلام...

سلام...

خوبین؟...یه شبه به سرمون زد وب بزنیم دیگه...می بینید به چه کارهایی وادار می کنن آدمو؟!!

یه عقیده ای هس که میگه:

+ رمان بدون صحنه که رمان نیس اصن!!!!...

و بنابر همین عقیده محترم،ما وب زدیم...تو انجمن سانسور شده اشو میذارم ولی اینجا آزادیم...

مال خودمه دیگه...کسی که نمی تونه چیزی بگه...

 امیدوارم تو این وبم مثه انجمن اوقات خوبی رو کنار هم بگذرونیم...حتی شده واسه چند

دقیقه...پای مانیتورامون بمونیم وباهم باشیم...

به یه نکته ظریفی اشاره کنم...

این وب برای نوشتن رمانام ساخته شده اما گاهی یه سری دلنوشته وجمله ادبی و... هم میذارم

توش...

و یه چیز دیگه...

+ من لزوم قانون جدید انجمنو نمی دونم ولی مجبورم عملیش کنم.

اما در کنار این من نمی خوام رمانی که خدایی(منصف باشید...)چیزی نداشت که نیاز به سانسور

داشته باشه...نه رابطه جنسی رو شرح داده بود،نه از چند تا بوسه وآغوش فراتر رفته

بود...ونیازی به حذف اون هانیست...اگر حذف بشن فکرای منه نویسنده که کلی روشون زمان

گذاشتم و به قلم کشیدمشون خراب میشن...نمی خوام این مدتی که روی رمانم وقت گذاشتم بیهوده

بوده باشه...پس می خوام به همون منوال گذشته چند تاپست باقی مونده رو بنویسم.یعنی بدون

هیچ گونه سانسوری...

فایل کامل پی دی اف بدون سانسور رو هم همین جا میذارم...اما تو نودوهشتیا باید جور دیگه ای

باشه...یه ذره بهم مهلت بدین...حتما پی دی افش رو میذارم.

+ با این اوصاف اینجا خونه دوممونه....اگه منتظر پست هستید به اینجام سر بزنید...اما گفتم

باشم!!!...نرید انجمن از دستتون عصبانی میشم خفـــــن!!!!!...اونجام باس تچکر بزنید

دیگه...نزنید قهر می کنم!!!...D:

خیلی ور زدم بابا...بسه...سرتون درد گرفت!...

چاکرشما...

(فایل دانلود رمان:در همسایگی گودزیلا)

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 2:50 ] [ ani ] [ ]